حسین زنده‌ رودی
“تجسم یک قرن” صد سال هنرهای تجسمی ایران
(قسمت هشتم)

منبع تصاویر: پیشگامان هنر نوگرای ایران، حسین زنده رودی، ۱۳۸۰
نویسنده و کارگردان: امیر سقراطی
دستیار پژوهش: نجوا عرفانی
موشن گرافیک: مسعود طالبانی
گوینده متن: امیر سقراطی
طراحی نشان: محمد فدایی
تدوین: مجتبی فلاحی
مجری طرح: استودیو حرف هنر
تهیه کننده: موسسه توسعه هنرهای تجسمی معاصر
با حمایت اداره کل هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

حسین زنده رودی در ۲۰ اسفند ۱۳۱۶ در خانواده‌ای مذهبی در تهران به دنیا آمد. از همان کارهای اولیه علاقه‌اش را به سنت و فرهنگ ایرانی و اسلامی نشان می‌دهد. زنده رودی در نقاشی‌هایش اعداد، خوشنویسی ایرانی، خط فارسی، رمز و طلسم، ادعیه و نقوش سنتی و اسلامی را به نمایش می‌گذارد که در هنر قدیمی ایران همچون گرافیک سنتی و نقوش چاپ سنگی بسیار دیده شده‌اند.

او علیرغم مخالفت‌های پدر و مادرش در ۱۳۳۶ به هنرستان هنرهای زیبای پسران می‌رود و اصول نقاشی را از شکوه ریاضی و حکاکی را از مارکو گریگوریان یاد می‌گیرد. در این سال مدیریت هنرستان تجسمی پسران بر عهده مهدی ویشکایی است و حسین شیخ هم هنرستان تجسمی دختران را مدیریت می‌کند. موزه ایران باستان در سال تولد زنده رودی یعنی در ۱۳۱۶ تأسیس شد. زنده رودی در ۱۳۳۶ به دیدن این موزه می‌رود و با دیدن یک پیراهن دعانویسی شده با هنر گذشته ایران آشنا می‌شود و از آن تأثیر می‌پذیرد.

در هنرستان با بهزاد گلپایگانی و عباس مشهدی‌زاده هم دوره‌ای می‌شود و رابطه صمیمانه‌ای بین او و گلپایگانی به وجود می‌آید. رابطه‌ای که بعداً به مشاجره‌ای تلخ منتهی می‌شود و زنده رودی گلپایگانی را به کپی کردن کارهایش محکوم می‌کند. اگرچه گلپایگانی از زنده رودی کپی نکرده بود اما این دعوای تلخ در نهایت به آتش زدن کارهای گلپایگانی توسط خود او در حیاط خانه‌شان می‌انجامد.

از ۱۳۳۷ است که زنده رودی نمایشگاه‌های انفرادی خود را برگزار می‌کند که مورد توجه و تشویق بسیار قرار می‌گیرد. اما در ۱۳۳۹ و همزمان با پایان بردن دوره سه ساله هنرستان، با شرکت در دومین بی‌یینال نقاشی و مجسمه تهران استعداد خود را به نمایش می‌گذارد و در همین سال اثر معروف اش را با نام «این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست» را خلق می‌کند. در همین سال هنرکده هنرهای تزئینی توسط هوشنگ کاظمی راه‌اندازی می‌شود و زنده رودی به همراه فرامرز پیلارام، صادق تبریزی، مسعود عربشاهی و منصور قندریز از اولین هنرجویان این هنرکده بودند. هنرکده پس از انقلاب به دانشگاه هنر تغییر نام یافت.

در ۱۳۴۰ آثارش را در گالری پرویز تناولی با نام آتلیه کبود به نمایش می‌گذارد و ارتباط تنگاتنگی بین این دو هنرمند برقرار می‌شود. زنده رودی به همراه پرویز تناولی دو تن از بانیان جریان سقاخانه هستند که قصد داشتند به هنری ایرانی دست یابند که براساس موتیف‌ها و الگوهای بصری ایرانی و اسلامی خلق شده باشد. سقاخانه‌ای ها منشاء تصویری نقاشی خود را از مواد و مصالح فرهنگ اسلامی و ایرانی به دست می‌آوردند: مانند خوشنویسی، دعا، رمز و اسطرل

اب، پنجه و علم. نمادهای مذهبی، نقشمایه‌های کهن و نقش و نگاره‌های اشیاء کاربردی و سنتی.

اما در ۱۳۴۱ است که کریم امامی برای اولین بار نام «سقاخانه» را برای تعدادی از نقاشی‌های به نمایش درآمده در سومین بی‌یینال نقاشی و مجسمه‌سازی تهران انتخاب کرد. سال بعد او مقاله‌ای با نام «مکتب جدید ایرانی» با اشاره به آثار جریان سقاخانه که در گالری گیلگمش به نمایش درآمد، در کیهان اینترنشنال منتشر کرد. امامی در ۱۳۴۳ در همین نشریه مقاله سلطه سقاخانه را درباره برخی از آثار بی‌یینال چهارم نقاشی و مجسمه‌سازی تهران نوشت. کریم امامی ۱۵ سال بعد از اینکه این کلمه را پیشنهاد داد، در ۱۶ مهر ۱۳۵۶ مقدمه کاتالوگ نمایشگاه سقاخانه را نوشت که در روز افتتاحیه موزه هنرهای معاصر تهران بازگشایی شد. ( نقش کریم امامی در ساخت جریان فکری سقاخانه غیرقابل انکار است و او در این مقاله اشاره می‌کند که نقاشی سقاخانه با آثار زنده رودی شروع شده است. در نمایشگاه سقاخانه آثار حسین زنده رودی، پرویز تناولی، صادق تبریزی، ژازه تباتبایی، منصور قندریز، فرامرز پیلارام، مسعود عربشاهی و ناصر اویسی به نمایش درآمد.

قبل از سقاخانه‌ای ها، کسانی مانند منصوره حسینی و محمود جوادی‌پور هم از ظرفیت خط فارسی و خوشنویسی ایرانی در نقاشی‌هایشان استفاده کرده بودند.

نزدیک به ۶۰ سال است که آثار او مورد توجه موزه‌ها و گالری‌های مهم جهان قرار دارد و کارهایش در موزه‌های جهان نگهداری می‌شود. از جمله در بریتیش میوزیم در لندن. موزه‌ای معتبر و مهم که در آن آثار اردشیر محصص، بهمن محصص، مسعود عربشاهی، آنه محمد تاتاری، فرح اصولی، فریده لاشایی، محمد احصایی و شیرین نشاط هم نگهداری می‌شود.

زنده رودی که از نامداران و نام‌آوران هنر مدرن ایران است، نام خود را به چارلز حسین زنده رودی تغییر داده و بیش از ۵ دهه است که در پاریس به زندگی و کار مشغول است.