حسین محجوبی
“تجسم یک قرن” صد سال هنرهای تجسمی ایران
(قسمت اول)

منبع تصاویر: برگزیده آثار حسین محجوبی، انتشارات زرین و سیمین، ۱۳۹۱
نویسنده و کارگردان: امیر سقراطی
دستیار پژوهش: نجوا عرفانی
موشن گرافیک: مسعود طالبانی
گوینده متن: امیر سقراطی
طراحی نشان: محمد فدایی
تدوین: مجتبی فلاحی
مجری طرح: استودیو حرف هنر

تهیه کننده: موسسه توسعه هنرهای تجسمی معاصر
با حمایت اداره کل هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

حسین محجوبی متولد لاهیجان و از هنرمندان عاشق و عارف و از مهمترین نقاشان نوگرای ایران است که در هفتاد سال گذشته به نقاشی از طبیعت پرداخته است.

سیمای او را می توان در نقاشی هایش یافت؛ نقاشی هایی چشم نواز و آرام و دلنشین، با تصاویری بدیع و زیبا از سرزمین مادری اش گیلان با درختانی سر به فلک کشیده و خانه های گالی پوش و اسب های سفید. زندگی در فضای سرسبز و مفرح گیلان نقش مهمی در علاقمندی او به نقاشی از طبیعت داشته است. او نقاش مناظر آرام و دلنشین است و در آثارش به دستکاری طبیعت توسط بشر اعتراض می کند. نقاشی هایش آثاری دکوراتیو و خالی از معنا نیستند بلکه هر اثر او بیانگر عواطف و احساساتش نسبت به طبیعت، هستی و خلقت است.

رابیندرانات تاگور می گوید: “درختان تلاش بی پایان زمین اند برای صحبت کردن با شنوندۀ بهشت” و حالا درختان حسین محجوبی تلاش نقاش هستند برای صحبت کردن با بینندۀ بهشت.

در نقاشی نوگرای ایران، نقاشانی مانند سهراب سپهری، ابوالقاسم سعیدی، داود امدایان و حسین محجوبی از جمله نقاشانی هستند که هر یک بر اساس جهان بینی خود به نقاشی از طبیعت پرداخته و قطعه هایی ماندگار از هنر ایران را به یادگار گذاشته اند. در این بین محجوبی رویکردش در نمایش طبیعت، به تماشا گذاشتن زیبایی ها و تاکید بر نفی خشونت و تخریب و تباهی است.

حسین محجوبی در ۱۳۰۹ به دنیا آمد، سالی که در آن بهمن محصص، ژازه تباتبایی، عبدالرضا دریابیگی، سیراک ملکونیان، لیلیت تریان، عبدالحمید اشراق، هانیبال الخاص، کریم امامی و غلامرضا تختی به دنیا آمدند. تا ۲۰ سالگی در لاهیجان زندگی کرد. در نوجوانی پنهانی و دور از چشم پدرش از لاهیجان به رشت می آمد و سری به مغازه سیدمحمد حبیب محمدی می زد و از پشت شیشه مغازه نقاشی های حبیب محمدی و نقاشی کردن او را تماشا می کرد. حبیب محمدی از نقاشانی بود که در روسیه درس خوانده بود و علاوه بر کشیدن تابلوهای سر در مغازه های رشت، تدریس هم می کرد. او معلم بهمن محصص و آیدین آغداشلو بود. محجوبی در همین جا با بهمن محصص که همسن او بود آشنا می شود که در مغازه حبیب محمدی مشغول آموختن نقاشی بود.

مدرسه صنایع مستظرفه که به دست کمال الملک تاسیس شد مقدمه ای بر تاسیس هنرکده دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۹ شد. در ۱۳۲۸ هنرکده به دانشکده هنرهای زیبا تغییر نام یافت. سال ۱۳۲۸ سال مهمی است برای اینکه در همین سال اولین گالری حرفه ای به نام آپادانا توسط محمود جوادی پور، حسین کاظمی و و هوشنگ آجودانی در تهران تاسیس شد و در همین سال جلیل ضیاپور انجمن و مجله خروس جنگی را در تهران بنیان گذاشت.

یک سال بعد یعنی در سال ۱۳۲۹ حسین محجوبی برای تحصیل به دبیرستان البرز در تهران رفت. البرز قبلا کالج آمریکایی ها بود که تا سال ۱۳۱۹ توسط دکتر جردن آمریکایی اداره می شد. آمدنش به تهران و تحصیل در البرز را مدیون همشهری و دوست پدرش، دکتر محمدعلی مجتهدی گیلانی، است. مجتهدی مدیر وقت دبیرستان، رئیس دانشگاه ملی ایران، رئیس دانشکده صنعتی پلی تکنیک تهران و پایه گذار دانشگاه صنعتی شریف بود که تا آخر عمر با حسین محجوبی دوستی و نزدیکی صمیمانه ای داشت.

سال ۱۳۳۳ یعنی ۵ سال بعد از تاسیس دانشکده هنرهای زیبا در کنکور قبول شد و برای تحصیل به این دانشکده وارد شد و در سال ۱۳۳۸ در رشته نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا با درجه عالی فارغ التحصیل شد. برای پروژه پایان تحصیلات دانشگاه اثری سیاسی کشید. اسم تابلو “بدبختان” بود که آدم های بیچاره و فقیر را کشیده بود. در وسط تابلو یک آدم فقیر که تصادف کرده بود را می بینیم که چند نفر دورش جمع شده اند. همه هم فقیر و بیچاره و دردمند که کاری از دستشان بر نمی آید. هفت نفر زن و مرد غمگین و دردمند که انگار دارند به هم دلداری می دهند. در گوشه کار سمت چپ قسمتی از بدن یک سگ را می بینیم و در پشت تصویر هم خانه ها و درختان. محجوبی از اولین کسانی است که در تابلوی نقاشی خود وضعیتی انتقادی از تهران را می کشد. البته او در سال ۱۳۳۲ هم تهران را کشیده بود. دو نمای متفاوت از شمال و جنوب تهران از بالکن خانه اش در خیابان فروردین در جمهوری فعلی که تهران جنوبی غرق در دود کوره های آجرپزی است. سندی از تهران هفتاد سال پیش.

در ۱۳۳۵ در نمایشگاه نقاشان مقیم تهران که با حضور نقاشان ایرانی و آمریکایی برگزار شد شرکت کرد و سه جایزه در رشته های آبرنگ و رنگ و روغن را دریافت کرد که این اولین قدم در معرفی او به جامعه هنری ایران بود. او همچنین در سال ۱۳۵۷ برنده جایزه ویژه سلطنتی برای نقاشی‌های کتاب افسانه باران شد که درباره نبرد تیشتر (ایزد باران) با اپوش (دیو خشکی) است و شاید کمتر کسی بداند که او در همین سال نامزد جایزه بین المللی کتاب کودک “هانس کریستین اندرسن” شد.

محجوبی طراح پارک ساعی است. او که بیش از ۱۲ سال رئیس دفتر فنی سازمان پارک های تهران بوده است در طراحی و اجرای پارک های لاله، جمشیدیه، نیاوران، ملت، اجرای فضای سبز مجموعه استادیوم آزادی، فرودگاه مهرآباد تا میدان آزادی، فضای سبز بهشت زهرای تهران، اتوبان مدرس و اتوبان چمران و طراحی و اجرای، پارک‌های کویری ایران نقش موثری داشته است که از علاقه مندی او به طبیعت و درختان حکایت دارد.

با اینکه حسین محجوبی فقط طبیعتی بهشتی را می نمایاند اما در تک تک آثارش سهل انگاری و غفلت زدگی انسان از سرنوشت خویش پیداست. انسان در آثار حضور ندارد اما عدم حضورش و رودررویی با سرزندگی و شورانگیزی بهشت خیالی، ما را با حسرتِ زیستن در لحظۀ اکنون مواجه می کند. روند مصیبت بار زیستن در شرایطی که جهان به سمت تخریب و انهدام پیش می رود بر هنر معاصر هم تاثیر گذاشته است. هنرمند در این میانه، خود به عنوان یکی از چرخ دنده های عصبیت و انهدام، به بازتولید نشانه های خشم و عصیان می پردازد تا با خالی شدن از عصیان در برابر آن بایستد. راه حل حسین محجوبی برای تلنگر بر نیستی تاکید بر هستی است: او طبیعت مهربانی را می کشد که در هیاهوی زیستن و مسابقۀ بی سرانجام برای بهترین بودن، (نه تنها از نظر پنهان مانده) که در کژاندیشی و مریض گونگی احوالات انسانی در معرض انهدام و انقراض است؛ طبیعتی که همین طبیعت پیشِ رو نیست، تمام سرنوشت زمین است.

حسین محجوبی عاشق و شیدای طبیعت و حیوانات و آدم ها، بَری از هر گونه تیرگی و عاری از هر تلخی و پلیدی، همچون بوم های نقاشی هایش رنگین کمانی از نور و رنگ و وجد و سرور است. نقاشی که نگرانی اش برای آینده زمین او را وادار به نقاشی می کند تا تلنگری بر اذهان خوابیده مردمانی باشد که از آینده هولناک این جهان بیمناک نیستند.